
الهی
نان و قلمم را در گرو هم میانداز...
که هر آنچه نانم بگوید قلمم ناگزیر از آن راه رود
و برای اصلاح معاش بایست قلمم را بتراشم
و آن قدر این زبان سبز و سرخ را بتراشم که دیگر هیچ از آن نماند...
این جبر زمانه است
گستاخی قلم سر گرسنه و بالین سرد نمی شناسد
ای کاش قلم هم گرسنه می شد و یا شکم کمی تاب می آورد
ای کاش قلم ها سبز و سرها هم سبز بودند
دیگر چیزی بر باد نمی رفت جز دروغ!
بگرد ای تفاله ی قلمم... ای ته مانده ی اندیشه ی بی رنگم
از آبی آسمان بنویس... از زردی خورشید بنویس... خاکستری بنویس... بنفش بنویس...
حرفی از رنگ های مستهجن میار و سکوت کن
تو مدیون طفلکان گرسنه ی منی...
پس رام شو ای غرور جوانی من پیرمرد...
سکوت کن و بنویس برای لقمه ی نانی
اینجا چراغی روشن است، خانه سیاه نیست، زمین دلمرده نیست، سگ ها دیگر ولگردی نمی کنند
و جریان دارد زندگی بی هیچ هراسی...
...
آفرین بر تو ای قلم از ته تراشیده ی، به آخر رسیده ی، بی دردسر عزیزم
نان و قلمم را در گرو هم میانداز...
که هر آنچه نانم بگوید قلمم ناگزیر از آن راه رود
و برای اصلاح معاش بایست قلمم را بتراشم
و آن قدر این زبان سبز و سرخ را بتراشم که دیگر هیچ از آن نماند...
این جبر زمانه است
گستاخی قلم سر گرسنه و بالین سرد نمی شناسد
ای کاش قلم هم گرسنه می شد و یا شکم کمی تاب می آورد
ای کاش قلم ها سبز و سرها هم سبز بودند
دیگر چیزی بر باد نمی رفت جز دروغ!
بگرد ای تفاله ی قلمم... ای ته مانده ی اندیشه ی بی رنگم
از آبی آسمان بنویس... از زردی خورشید بنویس... خاکستری بنویس... بنفش بنویس...
حرفی از رنگ های مستهجن میار و سکوت کن
تو مدیون طفلکان گرسنه ی منی...
پس رام شو ای غرور جوانی من پیرمرد...
سکوت کن و بنویس برای لقمه ی نانی
اینجا چراغی روشن است، خانه سیاه نیست، زمین دلمرده نیست، سگ ها دیگر ولگردی نمی کنند
و جریان دارد زندگی بی هیچ هراسی...
...
آفرین بر تو ای قلم از ته تراشیده ی، به آخر رسیده ی، بی دردسر عزیزم
سلام مرسی به من سرزدی. منم لینکت کردم. ما که همیشه به یادتون هستیم. راستی مرسی حال بعضیارو گرفتی کاش یک مشت هم حواله صورتشون میکردی در هر حال با این مطلبت حال کردم . راستی ما از بیکاری تند تند آپ میکنیم ما که مهندس نیستیم که سرمون شلوغ باشه مهندس
پاسخحذف