سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

شهر مهندسان بی مزد و منت

o اگر در یک پیاده رو مشغول قدم زدن هستید و ناچارید از پستی بلندی های درب منازل ساکنین محترم بالا و پایین بروید تعجب نکنید؛ اینجا شهر ماست!
o اگر در ادامه صخره نوردی تان در پیاده رو با یک فضای سبز انحصاری با حصار و تجهیزات حفاظتی مواجه شدید و ناچار بودید از کناری به زحمت عبور کنید باز هم تعجب نکنید؛ اینجا همان شهر ماست!
o اگر در پیاده رو یا خیابان با پل ها و رمپ های اختصاصی به اشکال مختلف جلوی درب منازل برای تسهیل عبور خودرو برخورد کردید متعجب نشوید؛ اینجا شهر ماست!
o اگر شیب خیابان ها و کوچه ها بر خلاف تمام اصول شهرسازی و استاندارد ها بود یا اگر جوی های آب در نقاطی پر شده یا عرض و عمق آن تغییر داده شده باز هم متعجب نباشید؛ اینجا همان جاست شهر ما؛ زاهدان!
در شهر ما برای کسب مجوز احداث و تغییرات بنا از ارگان های مربوطه رعایت چند نکته ضروری است، تهیه نقشه های درست و اصولی با رعایت تمامی آیین نامه ها، تأییدیه ی مهندس ناظر با تجربه، پرداخت هزینه های مختلف، سپردن تعهد های کافی و ...
تمام موارد بالا برای اخذ مجوزهاست اما برای شروع، ادامه و پایان ساخت و ساز تنها به پول جهت مصالح و نیروی انسانی ارزان (در این مورد استفاده غیر مجاز از مهاجرین همسایه سهل الوصول تر است) نیاز است، دیگر از مهندس ناظر و آیین نامه ها خبری نیست وقتی که مجوز را کسب کردید، تا زمانی که به همسایه ها آسیب جانی نرسیده است حق دارید به حقوق همه تعرض کنید. مثلاً پیاده روی جلو خانه را تا هر محل دلخواه بالا بیاورید تا ضمن سهولت رفت و آمد خودروی شخصی، آب و آشغال نیز جلوی درب منزل تان تجمع نکند یا می توانید جوی آب مقابل خانه را از بالا دست مسدود کنید تا جلوی خانه شما خشک و تمیز بماند یا حتی برای کمک به زیبا سازی شهر در پیاده روی عمومی یک باغچه بزرگ و مملو از گیاه ایجاد کنید و هر روز صبح خودتان را تحسین کنید!
این تصاویر را بارها در سطح شهر زیبایمان دیده ایم و البته بدتر آن است که این اعمال برای همه به عملی عادی تبدیل شده و کسانی که این چنین حقوق دیگران را زیر پا می گذارند به جای احساس شرم عمل خود را با افتخار برای دیگران نیز تجویز می کنند. از کم لطفی ناظران و دست اندرکاران به فضاهای عمومی که بگذریم، معضل اساسی این است که در امر ساخت و ساز همگان خبره و صاحب نظرند شما از هر کسی و در هر رده ای می توانید مشاوره ی تخصصی در خصوص ساختمان بگیرید؛ تا زمانی که این همه مهندس بی مزد و منت موجود است دیگر آیین نامه و نقشه و ... به چه کار می آید؟
شاید این مهندسان عزیز با چند پیشنهاد غیر اصولی فضا را برای استفاده بهتر شخص ما تغییر دهند اما به یاد داشته باشیم تغییر غیر اصولی و دلخواه شیب معابر عمومی سهم ما از آب های سطحی را به خانه ی همسایگان که مرتکب گناه شده و اصول را رعایت کرده اند تحمیل می کند، پیاده روی بلند و سرسبز ما ممکن است با عث آسیب دیدن عابری شود که در تاریکی از آنجا عبور می کند، هر لحضه احتمال دارد کودکی در گودال های ورودی پارگینگ یا شیب های ورودی حیاط ما صدمه جدی ببیند!
متأسفانه ایده های این مهندسان بی مزد و منت به همین جا ختم نمی شود تغییر کاربری های عجیب، استفاده ی نا درست از فضا ها و هزاران مورد رؤیت شده و نشده دیگر محصول این عاملان بی علم است. با تمام این تفاسیر این راهبری های غلط چیزی از مسؤلیت ارگان های ذیربط که تا حدودی بی تفاوت شده اند، نمی کاهد.

چهارشنبه ۲۱ اکتبر ۲۰۰۹

انتخابات افغانستان به دور دوم رفت تبریکات خود را پس بگیرید!

سرانجام پس از یک پروسه ی طولانی و فرسایشی کمسیون مستقل انتخابات افغانستان وجود تقلب گسترده در انتخابات را تأیید و ده ها هزار رأی ریاست جمهوری فعلی را باطل اعلام کرد. این در حالی است که از طرفی دکتر عبدالله عبدالله نامزد معترض به آرای اعلام شده ی قبلی بارها از تقلب گسترده خبر داده بود و سلامت انتخابات از سوی وی و همراهانش به شدت زیر سؤال رفته بود و از طرف دیگر حامد کرزای رییس جمهوری فعلی و هوادارانش زیر بار این اتهام نمی رفتند و شکست سنگین رقیب را عامل این شایعه سازی ها می دانستند.
این همه اختلاف نظر و سماجت ضمن طولانی کردن زمان اعلام نتایج، بحران سیاسی افغانستان را نمایان کرد. با این وجود روز گذشته حامد کرزای نتایج کمسیون مستقل انتخابات را پذیرفت و به ارزش های دموکراسی تن داد بدون این که کسی را به تهمت و قصد براندازی نرم یا سخت محکوم کند.
با وجود این که برخی هواداران نامزد معترض قصد تقلید از اغتشاشگران ایرانی را داشتند اما چند عامل تنش را به حداقل رسانید و همه چیز تا به حال "ختم به خیر شد"
از دخالت و روحیه ی استعمرار طلبی نیروهای خارجی که بگذریم حضور ناجوانمرانه شان علاوه بر تأمین امنیت انتخابات، افغانستان را از یک بحران و بی ثباتی سیاسی نجات داد. همچنین وجود کمسیونی مستقل (هرچند استقلال آن برای بسیاری جای سؤال داشت ) برای انجام انتخابات گامی مهم بود تا نتایج آرا با بی غرضی دیده شود. حضور ناظران بین المللی احتمال تقلب را کاهش نداد اما احتمال بر ملا شدن آن را به شدت افزایش داد.
آنان که در فرآیند انتخابات از عدم شناخت کافی بیگانگان حاضر سود فراوان بردند، برای مدتی رقیبان را به توطئه و انقلاب مخملین و جرائم سیاسی عامیانه محکوم کردند و یکه تاز میدان بودند اما حال که این گروه مستقل متهم به وابستگی توانسته قد علم کند و مقابل همگان اعلام کند تقلبی هر چند اندک صورت گرفته است اوضاع به گونه ای دیگر خواهد بود. کوچکی تخلفات انتخاباتی در مقابل بزرگی شکسته شدن تابوی مچ گیری از صاحبان قدرت ارزشی به نسبت کمتر دارد.
در این دوره مردم افغانستان دانستند امکان تقلب و تخلف در هر سطحی و هر تعدادی محتمل است، برای کسانی که هدفشان وسیله را توجیه می کند جایگاه و مقام و ماندن در قدرت مهم تر از مردم و وجدان و... است.
با این تفاسیر هنوز برای گمانه زنی در خصوص برنده ی این مسابقه کمی زود است منتظر می مانیم تا مشاهده کنیم مردم افغانستان در ازای به دست آوردن آرامش و پیشرفت چه چیزهایی را فدا می کنند، هنوز زود است تبریکات خود را هزینه نمی کنیم تا ناچار نشویم آن را پس بگیریم.

پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹

تئوری بازی صندلی ها

حتماً شما هم بازی صندلی ها را در کودکی هایمان به یاد دارید، بازی که بچه ها با یک شعر یا آهنگ به دور چند صندلی می گشتند و با پایان شعر کسانی که زودتر روی صندلی می نشستند برنده ی بازی بودند و البته به کسانی هم که صندلی نمی رسید بازنده بودند. ما در کودکی مان می خواندیم " ما بچه ها می گردیم دور صندلی ها..." و غافل بودیم که این بازی همان بازی بزرگان است، شاید هم این یک تمرین بود تا سیاست مداران امروز را بهتر درک کنیم.
این بازی چند قانون داشت: 1- صندلی ها تفاوتی ندارند و هرکسی می تواند روی هر صندلی که بنشیند. 2- هر کس اول نشست او صاحب صندلی است و کسی حق اعمال زور ندارد. 3- هر کس فقط حق دارد یک صندلی را اشغال کند. 4- همه باید دور صندلی ها به گردند و کسی حق ندارد بالای صندلی بایستد و ...
از این قیاس متعجب نباشید سیاست ما هم مانند همان بازی صندلی هاست، فقط کافی است نگاهی دقیق تر به مسئولین ارشد کشور بیاندازیم. با روی کار آمدن هر دولتی عده ای دور صندلی ها می گردند و می نشینند هریک مسئولیتی برای خدمت به عهده می گیرد و اگر در طول بازی پایشان نلغزد فرصت آن را دارند تا مجدد در گردش دور صندلی ها شرکت کنند. البته باید قانون اول بازی را مد نظر داشته باشند. اگر زبر و زرنگ باشند می توانند دوباره روی همان صندلی قبلی بنشینند و یا با کمی زرنگی مضاعف بی آن که کسی به فهمد از جای شان بلند نشوند تا دیگران نتوانند جای ایشان را بگیرند. در ادبیات سیاسی امروز به این بازی چرخش نخبگان می گویند و همین بازی است که سبب شده چهره های سیاسی ما تغییر چندانی نکند و فقط جای بازیکن ها تغییر کند.
آنچه باعث دلخوری و قهر و جیغ و داد در کودکی می شد به قول کودکی "جرزنی" ها بود که در بازی بزرگان تخلف محسوب نمی شود و به آن سیاست می گویند که البته قوانین آن اندکی با بازی کودکی مان نتفاوت است: 1- صندلی ها در سیاست هم با هم فرقی ندارند و هرکسی می تواند روی هر صندلی تکیه بزند و خدمت کند. 2- اعمال فشار بر روی کسی که خلاف میل صاحبان صندلی ها روی صندلی نشسته مجاز است. 3- اشغال چند صندلی در صورت نزدیکی با صاحب صندلی ها مجاز می باشد. 4- نشستن روی صندلی و جم نخوردن نیز بستگی به زور بازو دارد و ...
یک اتفاق دیگر که در سیاست می افتد دلجویی است، در کودکی اگر کسی بازنده می شد از دور خارج بود. اما در دنیای سیاست اگر بازنده ی خوبی باشی یک امتیاز دلجویی دریافت می کنی و می توانی در بازی صندلی های قوای دیگر یا سازمان ها و ارگان های مجاور و یا مشاوران شرکت کنید.
حال می توان فهمید که چرا چهره های سیاسی ما محدودند، این به دلیل قحط الرجال نیست به دلیل اجرای همین تئوری است! در طی همین بازی است که وزیر بازرگانی روی صندلی وزارت نفت می نشیند، وزیر دفاع جای صندلی اش را با وزارت کشور عوض می کند و ... و بازنده ها هم به صندلی های اطراف می روند وزیر اطلاعات دادستان کل کشور می شود و...
در نظر داشته باشیم این تئوری محدود به زمان و مکان نیست و در همه جا و همه حال صادق است، فقط محدود به دولت و همین دولت نمی شود در گذشته هم ما این گونه سیاستی را دیده ایم و خارج از دولت هم این بازی جریان داشته و دارد مثلاً رییس سازمان صدا و سیما در بازی جدید روی صندلی ریاست مجلس نشسته، ریاست قوه قضاییه روی صندلی مجلس تشخیص مصلحت نظام و بسیاری موارد مشابه دیگر... این بازی حتی در ترکیب گروه های مخالف و منتقد و همچنین احزاب و گروه های مختلف نیز دیده می شود.
از این تئوری منجر به کشف یک قانون کلی می شود که می توان آن را قانون بقای سیاست مدران نامید، این قانون می گوید سیاست مداران در هر رژیمی ثابت اند و فقط از شکلی به شکلی (یا از صندلی به صندلی دیگری) تغییر وضعیت می دهند.

جمعه ۲۱ اوت ۲۰۰۹

آقای جومونگ به سرزمین اساطیر و اسطوره ها خوش آمدی!


چند روزی است که خبر آمدن آقای جومونگ به ایران نقل محافل عمومی و خصوصی و حتی محافل فرهنگی شده است و رسانه ها و جراید هم برای این که از این غافله جا نمانند به این موضوع پرداخته اند، که این پرداخت از درج یک خبر گرفته تا مصاحبه و گزارش های دور و دراز و ... حتی صدا و سیما که بانی اصلی معرفی جومونگ به مردم است نیز در بخش های مختلف نتوانست شادمانی خود را از این رخداد پنهان کند و برخی هم در مقام انتقاد برآمدند.
البته این داستان مسبوق به سابقه است و اکنون فقط حضور آقای جومونگ در ایران به آن اضافه شده است. پیش از این ما اوشین، یانگوم و دیگران را نیز به عنوان اسطوره هایی تحمیلی در میان خود دیده بودیم (تحمیلی به لحاظ بیگانه بودن آن ها و گرنه مردم ما به راحتی آن ها را پذیرفتند). در گذشته های دورتر سینمای هندوستان در باور مردم قرار داشت و چندی است که کشورهای خاور دور بخشی از زندگی مردم شده اند.
در این که ما مردمان مهمان نوازی هستیم شکی نیست و قبول داریم که مهمان حبیب خداست پس استقبال از جومونگ در ایران چیز غریبی نیست اما یک سوال همواره در ذهن بسیاری باقی است: چرا جومونگ قهرمان ملی ما شده است؟
از شعار زدگی و حرف هایی که منتقدان این چند روز پیرامون فرهنگ غنی چند هزار ساله ی ایران و مقایسه ی آن با فرهنگ آسیای شرقی می زنند کمی فاصله بگیریم، باید باور داشت آن قدر که ما به افسانه ها و اساطیر کشورهای دیگر خدمت کرده ایم به تمدن و تاریخ خودمان حتی نگاهی نیانداختیم. عامدانه و یا شاید سهوی آن قدر دست روی دست گذاردیم تا دیگران آمدند جای اساطیر ملی ما را گرفتند. آن قدر درگیر اختلاف فرهنگ ملی و فرهنگ دینی شدیم که از هر دوی آن ها وا ماندیم اما به طور نسبی اوضاع فرهنگ دینی بهتر است ما در آرشیو خاطراتمان سریال قدرتمند «امام علی» و چند اثر دیگر را داریم اما در باب تمدن چندین هزار ساله ایران زمین هیچ!
البته گاهی بهتر است دست اندرکاران فرهنگ دست به کاری نزنند زیرا ممکن است نگاه بی مایه شان به تمدن و تاریخ ایران زمین بیش از پیش نمایان شود مانند آنچه در سریال چهل سرباز دیدیم یا به خود اجازه دهند مانند سریال مسافر زمان توهین بزرگ تری به پیشینه یمان کنند و ما را وادار کنند که بگوییم ما را به خیر تو امید نیست ...
پس باید از آقای جومونگ و یانگوم و دیگران مشابهان ایشان تشکر هم کنیم و به آن ها تبریک گوییم که با اندازه هایی کوچک جای بزرگانی را گرفتند، چو بیشه تهی گشت از نره شیر-
حال این بیشه را چه کسانی و با چه اندیشه هایی برای جولان بیگانگان مهیا کرده اند؟ مسئولان فرهنگی با سیاست گذاری های غلطشان؟ یا هنرمندان ما که دست روی دست گذارده اند؟ و یا مردم ایران زمین که مرغ همسایه همیشه برایشان غاز است؟ و یا هیچ کدام!؟

شنبه ۱ اوت ۲۰۰۹

شروعی دوباره

دورباره شروع می کنیم در فضایی دیگر، با نامی دیگر و با منشی دیگر...

از این که چرا نقل مکان کردیم و چرا این جا؟ ... بگذریم که همه می دانند و هیچ کس نمی داند!
نام وبلاگ را تغییر دادیم برای آنان که نمی دانند توضیحی مختصر می دهیم


اوشیدا
تصویری از کوه خواجه امروز (اوشیدای باستانی)

اوشیدا در لغت از دو بخش "اوش" و پسوند مکان تشکیل شده است. اوش از باستان تا کنون در لهجه سیستانی به معنای هوش و خرد کاربرد دارد. این ترکیب به معنای محل هوش یا خرد برای مکانی تاریخی و باستانی در منطقه سیستان به کار رفته است. تنها بلندی طبیعی دشت سیستان د ربرخی از اسناد تاریخی با نام اوشیدا یا اوشیدر نامیده شده است.

این بلندی که امروزه کوه خواجه خوانده می شود با ارتفاعی کمی از سطح دریا در دشت سیستان و در دامن دریاچه ی هامون (خشکیده ی امروز) قرار دارد، این کوه دارای شیبی ملایم و قله ای مسطح است.
اوشیدا در ادیان مختلف از جمله زرتشتی و اسلام مقدس است و مردم برای آن احترام خاصی قائل اند و البته پیشینه ی تاریخی طولانی را در خاطر خود ثبت کرده است چندین اثر تاریخی کشف شده در دامنه و قله ی مسطح این کوه به ثبت رسیده است که برخی از آن ها نمونه های نادری هستند.
از بحث تاریخ و تمدنی آن که بگذریم( که در تخصص من نیست) ، همچنین این نام را برای محدود شدن به محل و بوم خاصی انتخاب نکرده ام. این نام را نشانه رفتیم تا از مفهوم بلند آن (جایگاه خرد) استفاده کنیم و عقل را قاضی اعمال کنیم.


از پراکنده گویی و از هر دری گپی گفتن خسته شدیم و می دانیم پراکنده گویی و درازه گویی از خرد به دور است پس به زودی با رویه ی جدید مطالبی را به صورت مدون برای رسیدن به هدفی مطرح می کنیم،

و به کمک شما بسیار مشاقیم.

پنجشنبه ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

شروعی دوباره


از امروز اینجایم !
تا خرسند شوم از این که امروزم رنگی دگر است ....
اما با همان بغض فرو خورده ی تلخ....
و دنیایی پر از

سکوت و صداقت!!!